کاش می شد به گناه قتل یک انسان
معصیت کار ترین باشم
و به کفاره ی این "جنایت "
از جهنمیان لعیم
تا بر بضاعت ناچیز این دوزخ پوشالی
جهنمی تازه بر پا کنم
از جنس " فاصله هایم تا تو "
از ترکیب " بی تو بودن "
" بی تو نفس کشیدن "
که بریانی اینگونه شکنجه گاهم من
و زخم دار این چنین بشارتی
که جانم حلال خشونت الله
و جرثومه گان دوزخیش
که چه کودکانه سرب می پاشند و درد می گسترند
که چه "کودکانه آتشی" بر پا ساخته اند
و براستی در تمام این گستره ی احمقانه
جایی برای اندوه من نیست؟
و شکنجه ای به ابعاد من؟
بر یادمان کوچک نگاهت
گل بوسه می کارم
تا به رسم هر شب
به فردا برسم
+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت
4:30 |

