تبليغاتX
زمزمه های تنهایی -
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .

 

 

 

بر کف باران خورده ی کوچه

در سیاهی اندوه آسمان

از پستو ها و روزنه ها می گذرم

با  خاطره هایی که

زیر باران خیس اند

 

و دستان من

آلوده به آزردنت

 

به مرگ  چکاوک در قفس

می گریم

و بر امتداد مرگ

که تا استخوانم رسیده است

 

از حصار ها متنفرم

و پنجره هایی که به روی تو باز نمی شود

و راه هایی که به تو نمی رسد

و شب بو هایی که عطر تو را نمی دهند

و از خویشتن بی تو

و از دستان گناه کارم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 23:21 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود