تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .

 

 

 

 پرواز كن

تا من

كه تا سينه

در خاكم

و زورم به اشتهاي زمين نمي رسد

 و سايه ي كركس ها را مي شمارم

كه لحظه هاي احتضار مرا    سر   مي كشند

و وسوسه ي جسمم را   آواز مي كنند

 

 من ،

در اين چسبناكي تقدير،

بر سراب چشمان تو چنگ ميزنم

 

پرواز كن

تا من

و عروجم را

ازين خاك عقيم پس بگير

 

با تو

آسمان را دگر باره بياد مي آورم

و پرواز را

 

پرواز كن

تا من

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 17:0 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود