تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .

 

 

 

 

آرام آرام

 

رها گيسو و غمگين چشم

 

كسي ميان خواب نيمروزي ام مي گذرد

 

ماده شيري تنهاست

 

گرفته طلسم وهمناك بيشه ها

 

كه ني ها به زاريش مي افكند

 

و راهها به وسعت اندوهش

 

گسترده مي شود

 

ماه بر آسمان خيال

 

قرباني خاكساري زمين است

 

آدم ها و شاعرها به هيچش مي گيرند

 

و كولي زني

 

كه شرم در گونه اش مي خزد

 

با آواز خوانيِ پنهانش

 

كه ميوه ممنوع باغي ديگر و جهاني ديگر است

 

آواره اي كه قرينه درياست

 

با ماه و ستارگانش نسبتي است

 

و زهره

 

آخرين روايتگر بازمانگانش است

 

پيكرش

 

تنديس لذت هاي گمشده است

 

آميخته خون و آتش با چهره اي كبود

 

كه از انتهاي زمان مي آمد

 

و سوگ وار افسانه هاست

 

موي هاش كه بر باد است

 

" عزت ابراهیم نژاد "

+ نوشته شده توسط آناهيتا در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 23:29 |

 

 

 

کاش می شد به گناه  قتل یک انسان

معصیت کار ترین باشم

و به کفاره ی این "جنایت "

از جهنمیان لعیم

تا بر بضاعت ناچیز این دوزخ پوشالی

جهنمی تازه بر پا کنم

از جنس  " فاصله هایم تا تو "

از ترکیب " بی تو بودن "

" بی تو نفس کشیدن "

که بریانی اینگونه شکنجه گاهم من

و زخم دار این چنین  بشارتی  

 

که جانم حلال خشونت  الله

و جرثومه گان دوزخیش

که چه کودکانه  سرب می پاشند و درد می گسترند

که چه   "کودکانه آتشی"    بر پا ساخته اند

و براستی در تمام این گستره ی  احمقانه

جایی برای  اندوه من نیست؟

و شکنجه ای به ابعاد من؟

 

 

بر یادمان کوچک نگاهت

گل بوسه می کارم

تا به رسم هر شب

به فردا برسم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت 4:30 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود