آرام آرام
رها گيسو و غمگين چشم
كسي ميان خواب نيمروزي ام مي گذرد
ماده شيري تنهاست
گرفته طلسم وهمناك بيشه ها
كه ني ها به زاريش مي افكند
و راهها به وسعت اندوهش
گسترده مي شود
ماه بر آسمان خيال
قرباني خاكساري زمين است
آدم ها و شاعرها به هيچش مي گيرند
و كولي زني
كه شرم در گونه اش مي خزد
با آواز خوانيِ پنهانش
كه ميوه ممنوع باغي ديگر و جهاني ديگر است
آواره اي كه قرينه درياست
با ماه و ستارگانش نسبتي است
و زهره
آخرين روايتگر بازمانگانش است
پيكرش
تنديس لذت هاي گمشده است
آميخته خون و آتش با چهره اي كبود
كه از انتهاي زمان مي آمد
و سوگ وار افسانه هاست
موي هاش كه بر باد است
" عزت ابراهیم نژاد "

