تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .

 

 

چه آتشی ،چه آتشی ، چه پیچ و تاب دلکشی


جرقه ها ، ستاره های زرنشان


زبانه ها ، شراره های زرفشان


ستاره بارد از زمین بر آسمان و کهکشان


صدای خشک سوختن


نوید می دهد به من ، که می رسی به جان ز تن


اگر رهی ز خویشتن...

 

" کاوان سامیار "

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در جمعه 24 اسفند1386 و ساعت 1:38 |

 

 

 

دركابوسهاي شبانه ي من

 صليبي بر زمين استوار است

 كه بوي تعفن جسم مسيح مي دهد

 و بوي فساد مردمي كه

 با انسانيت بيگانه اند.

 استفراغ ميكنم

  و از خوابي چنين پريشان بر مي خيزم .

 امروز اما

در اوج جهالت

 در اتاق كوچكم

 كه پر است از كتاب و روشنفكري و تجدد !!!

 صليبي برپا كرده اند گزمه ها

 اينبار در هيات زاهدان

 و دهان مي بويند مبادا گفته باشي

  " آزادي "

 كدامين مجرم را به صلابه مي كشند ؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 14:14 |
 

 

 

در صحنه ي سنگ


گير ميكند كبوتر 


تا گلو در گل


جماعت تشنه ي خون و عاشقان الله


و بارش باران تسبيح بر سر و رويش


الله اكبر


سبحان الله


الحمدلله


خداوندا


خسته نشدي از اينهمه كباب كبوتر و نان سنگسار؟


و خدايي كه در آن نزديكي بود


نميشنيد ناله اي


كبوتر مرد


سنگ اما


شقايق شد .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در پنجشنبه 2 اسفند1386 و ساعت 22:58 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود