تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .

 

 

 

ای زندگی

من ترا می چشم

در هماغوشی خاکستری یک نیاز

در تکرار فرسوده ی یک احساس

و معصیت زن بودن را

بدوش می کشم

در تکرار ناگزیر روزهایت

و تبعید ناگزیر آزادیم

 در تداوم این جنگ نابرابر

توئی عفریت پیروز مست

ای زندگی

من ترا می چشم

بی آنکه دوستت بدارم

حتی برای لحظه ای

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در جمعه 7 دی1386 و ساعت 16:51 |
 

 

بياد كسيكه 3 سال در كنارش زندگي كردم و دست وحشي طبيعت در زلزله بم او را از من گرفت . رويا پژمان . يادش گرامي و خاطرش جاودان

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 0:54 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود