تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
زمزمه هاي تنهايي
از آموزگار عشق سپاسگزارم که قلب تاریکم را روشن ساخت, کاری که خورشید نتوانست بکند .
 

 

 

http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition-sign.html

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 20 اسفند1385 و ساعت 2:12 |

 

 

 

سالهاست

 

ناقوس آزادی

 

در گوشم طنین انداز است

 

و فریادم به دادخواهی

 

در باور این نامردمان حقیر

 

بجائی نمی رسد

 

و مادرم همچنان

 

با سایه ای سراسیمه

 

سوگوار پروانه ی پر سوخته اش

 

باز همان حکایت کهنه ی زن بودن

 

پرواز را نخواهم یافت

 

در اسارت گیسوی  مادرم

 

کنج مطبخ تاریک

 

روزی

 

شراب سرخ آزادی را

 

 خواهم نوشید

 

و مست بوی پرواز

 

با بالهایی آتشین

 

پهنه ی آسمان را طی خواهم کرد

 

به یادبود

 

گیسوی سپید مادرم

 

کنج مطبخ تاریک

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت 23:22 |

 

 

 

 دانه در این خاک بی نم شور روییدن ندارد    

ابر این صحرا مگر آهنگ باریدن ندارد

یک نفس سرمست بودن را نمی خواهم که این گل

زیر رنگ آلوده ی زهر است و بوییدن ندارد

آب و رنگ این چمن از اشک پیدا آمد و خون

در بساطی اینچنین ای غنچه خندیدن ندارد

با نسیم غم دمد هر سبزه در صحرای عالم

هر طرف ای چشم بی آرام،گردیدن ندارد

چند زیر آسمان آواز تنهایی بر آری

در دل گنبد صدا جز نقش پیچیدن ندارد

در جهان نقش تماشا را ز دل شستم که دیدم

پرده ای در این نگارستان غم دیدن ندارد

 

        " سهراب "

 

 

 

 

 

 

                    

+ نوشته شده توسط آناهيتا در پنجشنبه 3 اسفند1385 و ساعت 22:19 |
#FFFFFF
<

 

دریغ است ایران که ویران شود