گفتم:
بنخفتی، شهر!
همه شب به نجوا
نگران چه بودی ؟
گفتند:
برآمدن روز را
به دعا
شب زنده داری کردیم،
مگر به یمن دعا
آفتاب برآید .
گفتم:
حاجت روا شدید
که آنک سپیده !
" شاملو "
|
گفتم: بنخفتی، شهر! همه شب به نجوا نگران چه بودی ؟ گفتند: برآمدن روز را به دعا شب زنده داری کردیم، مگر به یمن دعا آفتاب برآید . گفتم: حاجت روا شدید که آنک سپیده !
" شاملو "
+ نوشته شده توسط آناهيتا در جمعه 12 تیر1388 و ساعت
15:36 |
اين سو ، كهير تكرار، رويش بي امان نفرت، خشونت بتن و آهن و گلدسته، اركستر مسلسل و باتون، ذبح اسلامي، صيغه ي موقت ، تفتيش، دولت، تعزيرات، حكومت،
آن سو ، بهار، طعم گس خورشيد، حرارت آغوشي هميشه باز، مهري عريان،
اين سو ، شب
آن سو ، تو
+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت
23:22 |
" محمد جهان آرا " از پلاک تو تنها من مانده ام از خون و هویزه و مجنون خرمشهر را خدا آزاد نکرد
" ۳خرداد روز بازگشت خرمشهر به مام میهنم خجسته باد "
+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 2 خرداد1388 و ساعت
21:48 |
" حقیقت " زنی ست که ناز می کند مستوری می کند رخ می پوشاند سردی می نماید و چه بسا خیانت می کند و بهر تقدیر نمی گذارد با جزمیت اورا به چنگ آورند .
+ نوشته شده توسط آناهيتا در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت
21:52 |
بر بارگاه ابدی چوبینم نشسته ام و از گذار درد تا استخوانم ، آگاهم رد پایش چه خراش جانکاهی دارد و بوی گندش ، ذهنم را به تعفن می کشد چون خشم اندوهناک مترسکی ، به خود می پیچم و این تکرار ها را خون می چکم کاش می شد بر خشم چرکین قرن ها ، فریادم را رها کنم و از نفرت هزاره ها ، بند بگشایم تا اندوه دوزخیم ، تمام هستی را بیالاید کاش می شد از تعفن تنم بگریزم و از این ذهن به چرکاب نشسته
کاش می توانستم بر غربتم بگریم
تمام درخت هایم را از برای سوختنم ، هیزم کن که بی تو هر لحظه هزاران بار می میرم پر شکنجه تر از تاریخ
+ نوشته شده توسط آناهيتا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت
23:52 |
آکنده از تو خورشید می تابد ثانیه ها مامورند تا لطافت و پاکی این اتفاق را لحظه به لحظه تکرار کنند ما اما عاشقانه مطرودیم مطرود سالها تکرارعرف یاغی بغل بغل زهد کافر هزاران باره ی ...
+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 27 مرداد1387 و ساعت
21:3 |
آرام آرام
رها گيسو و غمگين چشم
كسي ميان خواب نيمروزي ام مي گذرد
ماده شيري تنهاست
گرفته طلسم وهمناك بيشه ها
كه ني ها به زاريش مي افكند
و راهها به وسعت اندوهش
گسترده مي شود
ماه بر آسمان خيال
قرباني خاكساري زمين است
آدم ها و شاعرها به هيچش مي گيرند
و كولي زني
كه شرم در گونه اش مي خزد
با آواز خوانيِ پنهانش
كه ميوه ممنوع باغي ديگر و جهاني ديگر است
آواره اي كه قرينه درياست
با ماه و ستارگانش نسبتي است
و زهره
آخرين روايتگر بازمانگانش است
پيكرش
تنديس لذت هاي گمشده است
آميخته خون و آتش با چهره اي كبود
كه از انتهاي زمان مي آمد
و سوگ وار افسانه هاست
موي هاش كه بر باد است
" عزت ابراهیم نژاد " + نوشته شده توسط آناهيتا در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت
23:29 |
کاش می شد به گناه قتل یک انسان معصیت کار ترین باشم و به کفاره ی این "جنایت " از جهنمیان لعیم تا بر بضاعت ناچیز این دوزخ پوشالی جهنمی تازه بر پا کنم از جنس " فاصله هایم تا تو " از ترکیب " بی تو بودن " " بی تو نفس کشیدن " که بریانی اینگونه شکنجه گاهم من و زخم دار این چنین بشارتی که جانم حلال خشونت الله و جرثومه گان دوزخیش که چه کودکانه سرب می پاشند و درد می گسترند که چه "کودکانه آتشی" بر پا ساخته اند و براستی در تمام این گستره ی احمقانه جایی برای اندوه من نیست؟ و شکنجه ای به ابعاد من؟ بر یادمان کوچک نگاهت گل بوسه می کارم تا به رسم هر شب به فردا برسم
+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت
4:30 |
برای لمس رویای دستانت کدامین ترانه باید سروده شود و از چند مرگ باید گذشت تا در تو تازه شد؟ حجم کدامین سرنوشت باید از سر بافته شود تا غمبوته ها ی فاصله بر روی قالی کوچک آمال مان نقش نشود؟ کدامین بذر گل های شبانه بر حیاط خلوت تقدیر را باید کاشت تا شب بو ها همه عطر تو را ببخشند؟ بر صورت کدامین عفریته ی هوس باید خط قرمز کشید تا عشق تو قصیده شود بر دفتر ایام شعر من؟ کدامین سینه را باید شکافت و کدامین وزن را باید سرود تا شبانه ها و عاشقانه ها پر از حضورت باشد؟ و بر کدامین روزن و برزن آفتاب گردان نامت را بکارم تا خورشید چشمانت جاودانه بر قلبم بتابد؟ .... و کاش آسمان شب هایم ریسمانی داشت که به " ماه " می رسید
+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 19 خرداد1387 و ساعت
0:25 |
" سوم خرداد روز بازگشت خرمشهر به خاک میهنم "
اين زمان گرچه با هزاران رنگ
ترك تازي كند فساد فرنگ
گند و ننگ عرب زننده تر است
اين كهن غم تبه كننده تر است
+ نوشته شده توسط آناهيتا در پنجشنبه 2 خرداد1387 و ساعت
7:45 |
بر کف باران خورده ی کوچه در سیاهی اندوه آسمان از پستو ها و روزنه ها می گذرم با خاطره هایی که زیر باران خیس اند و دستان من آلوده به آزردنت به مرگ چکاوک در قفس می گریم و بر امتداد مرگ که تا استخوانم رسیده است از حصار ها متنفرم و پنجره هایی که به روی تو باز نمی شود و راه هایی که به تو نمی رسد و شب بو هایی که عطر تو را نمی دهند و از خویشتن بی تو و از دستان گناه کارم
+ نوشته شده توسط آناهيتا در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت
23:21 |
هم آغوشيت را شايد در بعيد ترين رؤيا تعبيري باشد اما باور كن شبانه هامان پر ز عفريت هوس نيست بر تخت سكوت، پر ز نهايت عشق است پس تو اي تنها ترين تنها به درد عاشقي تاب آر چون حلاج بر دار و چون سياوش در آتش، بر ترانه ي وصالمان طرح انتظار مكش كه از من تا تو فاصله جز يك قدم مهتاب نيست .
+ نوشته شده توسط آناهيتا در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت
20:41 |
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
اي خليج آبي و پيوسته فارس
+ نوشته شده توسط آناهيتا در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت
0:27 |
|
|